پایگاه خبری دست دوز - جنگ روایت‌ها در عصر هوش مصنوعی

جنگ روایت‌ها در عصر هوش مصنوعی

در سال‌های اخیر، مفهوم جنگ بیش از هر زمان دیگری از میدان‌های فیزیکی به عرصه‌های رسانه‌ای و تصویری منتقل شده است. اگر در قرن بیستم، تصویرِ جنگ را عکاسان خط مقدم و فیلم‌برداران می‌ساختند، در دهه سوم قرن بیست ‌و یکم این وظیفه به دست نسلی افتاده که با گوشی هوشمند، نرم‌افزارهای تدوین و هوش مصنوعی بزرگ شده است. در بستر جنگ تحمیلی ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی، یکی از شاخص‌ترین نمودهای این تحول، انفجار تولیدات تبلیغاتی دیجیتال بود؛ ویدئوهایی که اغلب نه در استودیوهای رسمی، بلکه در اتاق‌های کوچک، توسط سازندگانی گمنام و عمدتاً از نسل زد ساخته شدند و در مدت کوتاهی به مخاطبان میلیونی در سراسر جهان رسیدند.

به گزارش دست دوز نیوز به نقل از ماهنامه فیلم، بر اساس گزارش‌های رسانه‌ای و پژوهش‌های دانشگاهی، این نوع تولید محتوا در چارچوب موج گسترده پروپاگاندای تولید شده با هوش مصنوعی طبقه‌بندی می‌شود؛ جایی که ابزارهای ساخت ویدئو مبتنی بر هوش مصنوعی، امکان خلق تصاویر جنگی سینمایی را با هزینه بسیار پایین فراهم کرده‌اند و مرز میان واقعیت و بازسازی دیجیتال را تضعیف کرده‌اند. از همان روزهای نخست جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی با کشور ایران، سیلی از محتوا با هدف حمایت از ایران منتشر شد. این ویدئوها اغلب برای مخاطب غیرایرانی طراحی شده بودند؛ با زبان تصویری جهانی، روایت‌های ساده اما احساسی و استفاده گسترده از هوش مصنوعی. به عنوان نمونه ویدئویی با نام انتقامی از طرف همه که در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد، نشان می‌داد چگونه می‌توان با ترکیب تصاویر سینمایی تولیدشده توسط الگوریتم‌ها، موسیقی حماسی و تدوین تند، روایتی از اجماع جهانی علیه ظلم خلق کرد. این آثار نه به فارسی که به زبان تصویر سخن می‌گفتند؛ زبانی که نیاز به ترجمه ندارد و از مرزها عبور می‌کند.

 

با این حال، پربیننده‌ترین و اثرگذارترین ویدئوها آن‌هایی بودند که به سبک لِگو ساخته شدند. انتخاب لگو، به عنوان یک فرم بصری، تصمیمی هوشمندانه و چندلایه بود. لگو یادآور کودکی، بازی و جهانی بی‌گناه است. اما همین جهان رنگی و مینیمال، در این ویدئوها به صحنه بازسازی بمباران مدرسه میناب یا عملیات نجات یک خلبان آمریکایی تبدیل می‌شد. این تضاد میان فرم کودکانه و محتوای جنگی، نوعی شوک عاطفی تولید می‌کرد. رسانه‌هایی مانند خبرگزاری فرانسه گزارش داده‌اند که ویدئوهای لگویی مرتبط با جنگ توسط شبکه‌های رسانه‌ای همسو با ایران منتشر شده‌اند و شامل بازسازی حملات موشکی و عملیات نظامی در قالب انیمیشن هستند. از نمونه‌های شاخص  این جریان می‌توان به انیمیشن لگویی حمله موشکی ایران و نجات خلبان آمریکایی در قالب لگو اشاره کرد.

از منظر زبان سینما، این ویدئوهای لِگویی به شدت متکی بر روایت بصری بودند. اغلب بدون دیالوگ ساخته می‌شدند؛ یا در بهترین حالت با چند جمله کوتاه انگلیسی. همین سکوت نسبی باعث می‌شد تصویر نقش اصلی را ایفا کند. تدوین سریع، قاب‌بندی‌های نزدیک از چهره‌های لگوییِ در حال گریه یا شجاعت و استفاده از رنگ‌های تند برای تمایز خیر و شر، همه در خدمت خلق روایتی ساده اما مؤثر بودند. در برخی نمونه‌ها، موسیقی فولکلوریک ایرانی مانند دایه دایه وقت جنگه به عنوان لایه صوتی استفاده شد. این انتخاب، پیوندی میان حافظه تاریخی ایرانیان و روایت مدرن دیجیتال برقرار می‌کرد.

اما این تولیدات تنها به بازسازی وقایع محدود نمی‌شدند. بخشی از آن‌ها وارد قلمرو طنز سیاسی و میم شدند. شوخی‌های پیچیده مبتنی بر فرهنگ عامه آمریکا، اشاره به پرونده‌های جنجالی مانند اپستین، یا استفاده از رپ‌های نیش‌دار با متنی پر از ارجاع‌های سیاسی، نشان می‌داد که سازندگان نه‌تنها به زبان انگلیسی مسلط‌اند، بلکه نبض فضای مجازی غرب را نیز می‌شناسند. این نکته‌ای کلیدی است: تبلیغات مؤثر، زمانی اثرگذار می‌شود که از درون فرهنگ مخاطب سخن بگوید، نه از بیرون آن.

در این میان، حضور نسل زد به عنوان نیروی محرک این موج تبلیغاتی، اهمیت ویژه‌ای دارد. نسلی که با میم، بازترکیب فرهنگی، ویدئوهای کوتاه و هوش مصنوعی بزرگ شده است. آن‌ها زبان رسمی و خطابه‌های طولانی را کنار گذاشته‌اند و به جای آن از فرم‌هایی استفاده می‌کنند که سریع، فشرده و چندلایه‌اند. گمنامی این سازندگان نیز بخشی از معادله است. نبود چهره رسمی یا برند مشخص، به این ویدئوها حالتی خود جوش و مردمی می‌دهد؛ گویی صدای «جمعی ناشناس» هستند، نه ابزار مستقیم یک نهاد دولتی. همین امر، پذیرش آن‌ها را در میان مخاطبان خارجی افزایش می‌دهد.

 

کارکرد روانی تبلیغات دیجیتال در جامعه داخلی

یکی از ابعاد کمتر دیده‌شده این موج تبلیغاتی، کارکرد روانی آن در فضای داخلی ایران است. در هر وضعیت جنگی، نخستین واکنش اجتماعی نه نظامی بلکه عاطفی است: اضطراب، نااطمینانی، ترس از آینده و احساس تهدید جمعی. شبکه‌های اجتماعی در چنین شرایطی به بستر اصلی گردش این هیجانات تبدیل می‌شوند. ویدئوهای تولیدشده با هوش مصنوعی، به‌ویژه نمونه‌های لگویی یا حماسی، تنها روایت‌گر واقعه نبودند؛ آن‌ها ابزار تنظیم هیجانی جمعی محسوب می‌شدند.

وقتی بمباران یک مدرسه یا حمله موشکی در قالب لگو بازسازی می‌شود، خشونت از سطحی غیر قابل ‌تحمل به سطحی قابل‌تماشا منتقل می‌شود. این جابه‌جایی، نوعی قاب‌بندی دوباره تهدید است. مخاطب به‌جای تجربه مستقیم ترس، با نسخه‌ای نمادین و کنترل‌شده از آن مواجه می‌شود. در روان‌شناسی رسانه، این فرآیند به عنوان «مدیریت فاصله عاطفی» شناخته می‌شود؛ یعنی ایجاد فاصله‌ای که اجازه می‌دهد مخاطب واقعه را درک کند بدون آنکه دچار فروپاشی هیجانی شود.

هم‌زمان، بسیاری از این ویدئوها با تأکید بر مقاومت، نجات، یا پیروزی‌های نمادین، روایت قربانی بودن را به روایت کنش‌گری فعال تبدیل می‌کنند. این تغییر زاویه دید، نقشی مهم در تقویت همبستگی اجتماعی ایفا می‌کند. جامعه‌ای که خود را صرفاً در موضع آسیب‌پذیر ببیند، دچار فرسایش روحی می‌شود؛ اما جامعه‌ای که خود را در حال دفاع و پاسخ‌گویی ببیند، انسجام بیشتری پیدا می‌کند. از این منظر، تبلیغات دیجیتال نه‌فقط ابزار اقناع، بلکه ابزار بازسازی روان جمعی نیز هستند.

 

البته ایران تنها بازیگر این میدان نبود. افرادی در کشورهایی چون کویت نیز با تولید محتوا وارد عرصه شدند و روایت‌های همسو با ایران را تقویت کردند. از سوی دیگر، برخی تولیدات تصویری با سبک انیمه و الهام از سینمای شرق آسیا نیز دیده شد که در آن قهرمانان ایرانی با ویژگی‌های اسطوره‌ای بازنمایی می‌شدند.

در کنار این تولیدات غیررسمی، دستگاه دیپلماسی ایران نیز از زبان میم و طنز بهره گرفت. متلک‌های حساب‌های رسمی سفارتخانه‌ها به دونالد ترامپ، تمسخر ایده کنترل مشترک تنگه هرمز، یا واکنش‌های تصویری مقامات ایرانی به سخنان مقامات آمریکایی، نشان می‌داد که حتی سطوح رسمی قدرت نیز به ضرورت تغییر زبان ارتباطی پی برده‌اند. سیاستمداران، به جای بیانیه‌های خشک، به سراغ تصویر و طنز رفتند؛ چرا که میدان اصلی افکار عمومی دیگر نه در کنفرانس‌های خبری، بلکه در خط زمان شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. در مقابل، کاخ سفید نیز چند ویدئوی میم منتشر کرد. اما تفاوت مهمی در جهت‌گیری آن‌ها دیده می‌شد. این ویدئوها عمدتاً برای مخاطب داخلی آمریکا طراحی شده بودند؛ با ارجاع‌های فرهنگی خاص و تمرکز بر بسیج افکار عمومی داخلی. در نتیجه، دامنه تأثیر جهانی آن‌ها محدودتر بود. در حالی که تولیدات ایرانی، به دلیل استفاده از زبان تصویری جهان‌شمول و تمرکز بر روایت‌های عاطفی ساده، توانستند مخاطبانی فراتر از مرزهای ملی جذب کنند.

 

باز تعریف تصویر ایران در ذهن جهانی

بُعد دیگر این جریان، تأثیر آن بر افکار عمومی خارج از ایران است. در فضای رسانه‌ای غرب، تصویر ایران اغلب در چارچوب‌های سیاسی و امنیتی تعریف شده است. ویدئوهای کوتاه، به‌ویژه آن‌هایی که بدون دیالوگ و با زبان بصری جهانی ساخته شدند، تلاش کردند این چارچوب را جابه‌جا کنند.

فرم لگو یا انیمه، پیشاپیش حامل بار ایدئولوژیک کمتری نسبت به تصویر واقعی جنگ است. مخاطب غربی که ممکن است نسبت به روایت‌های رسمی بدبین باشد، در برابر یک روایت مینیمال و بازی‌گونه مقاومت کمتری نشان می‌دهد. همین کاهش مقاومت شناختی، امکان هم‌ذات‌پنداری بیشتری فراهم می‌کند. وقتی جنگ در قالب داستانی ساده از «حمله» و «دفاع» بازگو می‌شود، پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک به سطح تجربه انسانی تقلیل می‌یابد؛ سطحی که برای مخاطب جهانی قابل‌فهم‌تر است.

افزون بر این، استفاده از طنز سیاسی مبتنی بر فرهنگ عامه آمریکا -از ارجاع به پرونده‌های جنجالی گرفته تا بازسازی میم‌های شناخته‌شده- نوعی گفت‌وگوی درون‌فرهنگی ایجاد می‌کند. این ویدئوها به‌جای سخن گفتن از بیرون فرهنگ غرب، از درون آن شوخی می‌کنند. همین امر باعث می‌شود مخاطب احساس نکند با پیام تبلیغاتی رسمی روبه‌رو است، بلکه آن را بخشی از جریان طبیعی اینترنت بداند. این استراتژی، شکل تازه‌ای از قدرت نرم را شکل می‌دهد؛ قدرتی که نه از طریق بیانیه سیاسی، بلکه از طریق اشتراک‌گذاری داوطلبانه عمل می‌کند.

 

از منظر نظری، آنچه رخ داد را می‌توان مصداقی از «پروپاگاندای پلتفرمی» دانست؛ نوعی تبلیغات که نه از طریق رسانه‌های سنتی، بلکه در دل الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی عمل می‌کند. موفقیت این ویدئوها -که به گفته برخی ناظران صدها میلیون بار دیده شدند- نشان می‌دهد که سازندگان به خوبی منطق پلتفرم‌ها را درک کرده‌اند: ویدئوی کوتاه، شروع کوبنده در سه ثانیه اول، ریتم سریع و پایان‌بندی احساسی یا شوک‌آور. در عین حال، استفاده گسترده از هوش مصنوعی نقطه عطفی در تاریخ تبلیغات جنگی محسوب می‌شود. اگر در گذشته تولید یک انیمیشن یا صحنه سینمایی پرهزینه نیازمند تیمی بزرگ و بودجه کلان بود، اکنون گروهی کوچک می‌تواند با ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی، صحنه‌هایی خلق کند که از نظر بصری با محصولات استودیویی رقابت می‌کنند. این دموکراتیزه ‌شدن ابزار تولید، موازنه قدرت را تغییر داده است. دیگر تنها دولت‌های ثروتمند قادر به ساخت روایت‌های پر زرق‌ و برق نیستند؛ بلکه گروه‌های چابک و خلاق نیز می‌توانند میدان را در دست بگیرند. با این حال، باید به وجه انتقادی ماجرا نیز توجه کرد. مرز میان اطلاع‌رسانی، روایت‌سازی و تحریف واقعیت در چنین فضایی باریک است. وقتی تصویر به سرعت و بدون زمینه تاریخی در شبکه‌ها پخش می‌شود، مخاطب فرصت چندانی برای راستی‌آزمایی ندارد.

 

الگوریتم‌ها و اقتصاد توجه

موفقیت گسترده این تولیدات را نمی‌توان تنها با خلاقیت سازندگان توضیح داد. ساختار پلتفرم‌های دیجیتال نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی بر اساس «اقتصاد توجه» عمل می‌کنند؛ یعنی محتوایی را برجسته می‌کنند که بیشترین واکنش هیجانی را برانگیزد. ویدئوهای کوتاه جنگی -به‌ویژه آن‌هایی که آغاز کوبنده، ریتم سریع و پایان شوک‌آور دارند- با منطق این الگوریتم‌ها هم‌راستا هستند.

سه ثانیه نخست، تعیین‌کننده بقا یا حذف یک ویدئو در چرخه دیده‌شدن است. بسیاری از نمونه‌های ایرانی دقیقاً از همین الگو پیروی می‌کنند: انفجار ناگهانی، جمله‌ای تکان‌دهنده، یا تصویری نمادین که مخاطب را وادار به ادامه تماشا کند. این ساختار نه تصادفی، بلکه حاصل درک دقیق از منطق پلتفرم‌هاست.

در چنین فضایی، روایت‌ها به واحدهای کوچک و قابل ‌اشتراک‌گذاری تبدیل می‌شوند. هر کاربر با باز نشر یک ویدئو، به بازیگر جنگ روایت‌ها بدل می‌شود. به این ترتیب، تبلیغات دیگر یک جریان یک ‌سویه از بالا به پایین نیست؛ بلکه شبکه‌ای از بازتولیدهای خُرد است که در مجموع اثری کلان ایجاد می‌کند.

 

 از پوسترهای جنگ تا میم‌های هوش مصنوعی

برای درک عمق این تحول، مقایسه‌ای تاریخی ضروری است. در دهه شصت خورشیدی، تبلیغات جنگی ایران عمدتاً در قالب پوستر، سرود، برنامه‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی دفاع مقدس شکل می‌گرفت. تولید تصویر در انحصار نهادهای رسمی بود و روایت‌ها از بالا به پایین منتقل می‌شدند.

امروز اما ساختار کاملاً تغییر کرده است. ابزار تولید در دست کاربران عادی قرار دارد، سرعت انتشار لحظه‌ای است و مرز میان تولیدکننده و مصرف‌کننده از میان رفته است. اگر در گذشته یک پوستر هفته‌ها زمان می‌برد تا در سطح شهر توزیع شود، اکنون یک ویدئوی هوش مصنوعی می‌تواند در عرض چند ساعت به میلیون‌ها نفر برسد. با این حال، یک عنصر ثابت باقی مانده است: اهمیت روایت قهرمانی و مقاومت. تفاوت در فُرم است، نه در جوهر. لگِو و میم، جایگزین پوستر و سرود شده‌اند؛ اما هدف همچنان شکل‌دادن به تصویر ذهنی جنگ است. این پیوستگی تاریخی نشان می‌دهد که فناوری تغییر کرده، اما منطق نمادسازی جنگ همچنان پابرجاست.

 قدرت تأثیرگذاری بالای این ویدئوها، هم‌زمان مسئولیتی سنگین نیز ایجاد می‌کند. جنگ روایت‌ها، همان‌قدر که می‌تواند ابزار دفاع از یک ملت باشد، می‌تواند به قطبی‌سازی نیز بینجامد. از منظر زیبایی‌شناسی، ترکیب فرم‌های کودکانه (لگو)، موسیقی فولکلور، رپ اعتراضی، میم‌های اینترنتی و تکنیک‌های انیمه، نوعی کولاژ پست‌مدرن خلق کرده است. این کولاژ، بازتابی از جهان چندپاره امروز است؛ جهانی که در آن مرز میان جدی و شوخی، واقعیت و بازسازی، ملی و جهانی، دائماً در حال جابه‌جایی است. شاید بتوان گفت این ویدئوها بیش از آنکه صرفاً ابزار تبلیغاتی باشند، نشانه‌ای از تغییر پارادایم در تولید تصویر سیاسی‌اند. در نهایت، آنچه این موج تبلیغاتی را متمایز می‌کند، نه فقط حجم بازدید یا تکنیک‌های بصری، بلکه درک عمیق از روایت است. هر جنگی، پیش از آنکه در میدان نبرد تعیین تکلیف شود، در ذهن‌ها شکل می‌گیرد. سازندگان جوان ایرانی -گمنام اما خلاق- توانستند با بهره‌گیری از ابزارهای نوین، روایتی بسازند که برای میلیون‌ها نفر قابل لمس و قابل اشتراک‌گذاری باشد. آن‌ها نشان دادند که در عصر دیجیتال، ابزارهای رسانه‌ای می‌توانند به اندازه ابزارهای نظامی تعیین‌کننده باشند.

 

جنگ شناختی و واقعیت الگوریتمی

آنچه در این تحولات دیده می‌شود، صرفاً رقابت تبلیغاتی میان دولت‌ها نیست؛ بلکه ورود به مرحله‌ای است که برخی نظریه‌پردازان آن را «جنگ شناختی» می‌نامند. در این سطح، هدف نه نابودی فیزیکی دشمن، بلکه تأثیرگذاری بر ادراک، احساس و قضاوت اوست. تصویر، به سلاحی تبدیل می‌شود که ذهن را هدف می‌گیرد. هوش مصنوعی در این میان، مرز میان مستند و بازسازی را کمرنگ کرده است. مخاطب در جهانی زندگی می‌کند که در آن تشخیص واقعی از مصنوعی دشوارتر از گذشته است. نتیجه، شکل‌گیری نوعی «واقعیت الگوریتمی» است؛ واقعیتی که نه بر اساس تجربه مستقیم، بلکه بر اساس آنچه پلتفرم‌ها برجسته می‌کنند شکل می‌گیرد.

در چنین شرایطی، موفقیت در جنگ روایت‌ها به معنای تسلط بر میدان ادراک عمومی است. ویدئوهای تبلیغاتی جنگِ ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی ، چه از منظر حامیان و چه از منظر منتقدان، نمونه‌ای شاخص از این مرحله تازه‌اند. آن‌ها نشان می‌دهند که تصویر دیجیتال می‌تواند هم‌زمان سرگرم‌کننده، احساسی، ایدئولوژیک و استراتژیک باشد. اگر قرن بیستم قرن جنگ‌های صنعتی بود، دهه‌های پیش‌رو احتمالاً قرن جنگ‌های ادراکی خواهند بود؛ جنگ‌هایی که در آن‌ها الگوریتم‌ها، تدوین‌گران جوان و نرم‌افزارهای هوش مصنوعی به اندازه تانک‌ها و موشک‌ها تعیین‌کننده‌اند.

 

جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران، در کنار تمام ابعاد سیاسی و نظامی‌اش، به آزمایشگاهی برای سنجش قدرت تصویر بدل شد. تصویری که گاه در قالب لِگو، گاه در هیات انیمه و گاه در شکل یک میم چندثانیه‌ای ظاهر شد. اگر تحلیل‌گران از اثرگذاری و قدرت این تبلیغات سخن می‌گویند، دلیلش تنها اعداد و ارقام نیست؛ بلکه توانایی آن‌ها در خلق هم‌ذات‌پنداری، شوک، خنده و خشم است؛ احساساتی که موتور محرک هر کُنش سیاسی‌اند. در این میدان تازه، برنده کسی است که بهتر داستان بگوید و به نظر می‌رسد در این مقطع، روایت‌گران ایرانی توانسته‌اند سهمی پررنگ در شکل‌دادن به افکار عمومی جهانی ایفا کنند.

 

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آدرس اینستاگرام ماهنامه فیلم:

https://www.instagram.com/filmmagazine.official

آدرس کانال آپارات مجله فیلم:

آپارات | FilmMagazine.official (aparat.com)

اشتراک این مطلب

نظر خود را ثبت کنید.

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.